خرید بک لینک
دیروز که ساعت 6 بعد از ظهر از خواب بیدار شدم سر درد داشتم. یه ژلوفن خوردمو یه کم آروم شدم. بیدار موندمو صبح 8 رفتم سر کار و 12 شب که یکو نیم ساعت پیش باشه برگشتم خونه. الانم ساعت 1 و نیمه و منتظرم دوستم از راه برسه. داره از شمال میاد تهران، یه چند روزی اینجا کار داره. پینوشت: مرغ رو هم بار گذاشتم که ان شا الله یه چلو مرغی آماده کنم، هم شام بخوریم هم فردا ببرم سر کار. خسته شدم از بس غذای بی

برچسب: سردرد, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:50

ذهنم به قدری که آشفته مینویسم، آشفته است. انگار دارم تمام تلاشم را میکنم که خودم را شبیه به دستهی خاصی از مردم کنم. گاهی هم همهی مردم دنیا را خوشبختتر از خودم میبینم و با خود میگویم «ای کاش من هم مثل فلانی بودم، با اینکه سواد خواندن و نوشتن ندارد ببین چقدر خاطرش آسوده است». انگار نمیخواهم خودم را همینگونه که هستم بپذیرم. همیشه میخواستم در کرانها سیر کنم. عادی بودن برایم قابل هضم ن

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:50

آنقدری که شرمندهی علامه هستم، شرمندهی خدا و معصومین نیستم. چه قول و قرارهایی که با هم نگذاشتیم. یعنی میشود باز هم برم و ایشان اجازه دهند چند کلمهای صحبت کنم؟ یا حضرت علامه...

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:33 توسط مهدی |

برچسب: حضرت, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

پریروز صبح خواهرم زنگ زد و گفت برادر شوهرش بر اثر تصادف فوت کرده است. بنده هم یکی دو بار موفق به زیارت ایشان شده بودم. گفت امروز تشییع جنازه هست، اگر میتوانی بیا. گفتم 24 ساعتی است که بیدارم و نمیتوانم بیایم، ان شاء الله برای سوم یا هفتم خودم را میرسانم. 22 ساعتش را مدام کار کرده بودم. ساعت 10 و نیم صبح بود که موفق شدم بخوابم و مجددا سه بیدار شدم تا بروم دانشگاه سرِ آن یکی پروژه!؟ ساعت 10 شب ا

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

با این چشمها،

انتظار دیدن چه چیزهایی را دارم.

برچسب: نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب

ما بِه نمیشویم و تو بد نام میشوی

برچسب: درمان, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

دو هفته پیش یه مقالهای که دو بار ریجکت شده رو برای سومین بار به یه کنفرانسی فرستادم. تا دو سه روز دیگه هم یه مقالهی دیگه رو که اونم یه بار ریجکت شده به یه کنفرانس دیگه میفرستم. اینسری اگه ریجکت بشن دیگه میذارمشون کنار. چون بنده میدونم که واقعا هیچ بار علمیای ندارن ولی نمیدونم چرا اساتید اصرار دارن که نه، محتواش خوبه. ریجکت که بشه، میگم اسم منو از اول مقاله بردارید، هر جا میخوایید بفرستید بر

برچسب: مقاله, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

تا كه بر مقصدشان راهزنان ره نبرند

رهروان نعل در اين مرحله وارون زدهاند

شاعر: عبرت نائینی

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 4:53 توسط مهدی |

برچسب: وارون, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

همیشه به این فکر میکنم اینایی که میرن سوریه چه ایمان قویای دارن. واقعا هم اعتقاد راسخی میخواد. یه وقت هست یکی میخواد بره ولی نمیتونه بره. ولی من تاحالا حتی نیت رفتن هم به سرم خطور نکرده چه برسه به اینکه حسرت رفتن رو بخورم. یه دلیل بیشتر هم نداره و اونم اینه که خودمو لایق رفتن نمیدونم. خودمو آمادهی رفتن نمیبینم. اینایی که میرن از قیافشون معلومه که وصلن. من برم اونجا چی کار؟ اینها جهاد اکبر

برچسب: محسن,حججی, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

وقتی تو دبیرستان داشتم هندسه تحلیلی و جبر خطی میخوندم و وقتی که ترم اول دانشگاه داشتم ریاضی عمومی رو پاس میکردم، هیچ وقت به ذهنم خطور نمیکرد که بخوام روزی از معکوس یه ماتریس و اعداد مختلط برای حل یه مسالهی کاربردی استفاده کنم. ولی حالا مجبورم دوباره همشونو مرور کنم تا بتونم راه حل یه مسالهی حلشده رو خوب بفهمم. اونم نه تو فضای دو بعدی و سه بعدی، اعداد مختلط تو فضای چهار بعدی! خیلی از این مسا

برچسب: مختلط, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

دیروز از (سوره مهر) یه کتاب گرفتم ۲۸ هزار تومن. یه کتاب دیگه میخواستم قیمتش ۷۰ هزار تومن بود نگرفتم. حالا موندم آیا (سوره پول) برازنده تر نیست؟ ۱۹ هزار تومن برای سررسید (العبد) انصافه؟ کلا دنبال سوژه ایم که پول دربیاریم و فروشمون بره بالا، حالا اگه چهار روز دیگه یه کتاب با عنوان (شهید محسن حججی) نریختن پشت ویترینشون!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:46 توسط مهدی |

برچسب: سوره, نویسنده: روژان نیک‌فر تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:41

صفحه بندی